مولف ناشناخته

138

تاريخ شاهى ( فارسى )

ديدى ، در آن مجد و مجاهد بودى و به جان و دل ايستادگى نمودى تا آن را به محل تحصيل رسانيدى و در حيّز احضار آوردى . لاجرم در اندك زمانى چندان نفايس و تجمل و تكلف و اسباب و املاك و ضياع و عقار در خزاين ثروت و دواوين مكتسب او منبّر و مدخر گشت كه هيچ پادشاه و پادشاهزاده را عشر عشير آن مسلم و ميسر نشد و چون به مقارنهء اكفاء مواصله نظر او ( ؟ ) رسيد ، پادشاهان فارس كه نسيب‌ترين ملوك ايران زمين‌اند بدين حضرت توسل جستند خطبهء تعلقى كردند ، در حضرت پادشاه روى زمين اجن ايلخان ( ؟ ) بعد از هزارگونه پذيرفتكارى و جانسپارى اين خواستگارى كردند [ 267 ] فرمان به نفاذ پيوست كه اگر تركان سر قبول درآرد و بدين تعلق رضا دهد مضايقت نيست چنانچه ذكر اين قصه بعد از اين به تفصيل بيايد . فى الجمله ايشان در ايستادند و به انواع خدمات جانب خداوند تركان به دست آوردند چنانچه معهود و مرسوم ملوك مغول است اسب كشيدند و قلن ساخته داشتند و با خود مصور كردند كه رشتهء مزاوجت منعقد شد و اسباب مواصلت گشت ، گره‌گشاى زمان و بازدهندهء دوران گفتند شعر : مواعيد لل ايّام « 1 » فيك و رغبتى * الى اللّه فى انجاز تلك المواعد بوى تو نكردست جهان فاش هنوز * تا بر تو وزد باد صبا باش هنوز پادشاهى كه خطبهء ممالك جهان بر منابر اسلام به نام و القاب همايون او مطرّز و مزيّن خواهد بود خطبه كردن هر قومى به احوال او چه مناسبت خواهد داشت و خاقانى كه سراپردهء خاقان روى زمين به وجود [ 268 ] مشرف و حضور مكرم او زيب و زينت خواهد گرفت از پرده‌نشينى سراى و خانهء ديگران او را چه فر و شكوه حاصل خواهد گشت ؟ سكهء دينار شهرت او كى « 2 » در چهار بازار عناصر اربعه چون نقود ماه و مهر ترويج خواهد يافت در سكهء تن بستهء القريه الظالم اهلها كى رواج و رونق پذيرد و چگونه قرار و آرام گيرد ؟ اى بسا شاه و شاهزاده كه بر مسالك و ممالك جهان مستولى كه مجاهران حكمت و مربيان عنايت براى دفع چشم‌زخم كمال او به مثابت سپند بر آتش گزند نهند و اى بسا مال و جاه سلاطين كامكار و خسروان نامدار كه جهت تأييد از حشمت او را بر . . . خاك راه پاىمال كنند ، نقد اميد آن طايفه

--> ( 1 ) - كذا ، به‌جاى لللايام ( 2 ) - به‌جاى : كه